متن ترانه ها » الف » آخرین شام آشنایی
آخرین شام آشنایی ما
که نخستین شب جدایی بود
آمد او خشمناک و قهر آلود
در دلش نقش بیوفایی بود
( در آنموقع که پنجه های خون آلود شفق
دریچه ی آسایشگاه شب را
با کلید طلا
بروی خورشید میگشایند
فراموشم مکن! )
گفت آن نامه ها و آن اشعار
که برایت زعشق سر کردم
رد کن از بهر من که مهر ترا
دیگر از قلب خود بدر کردم
( دیگر پای من نیرو نخواهد داشت که مرا سایه وار بدنبال تو کشاند،
ولی روح من،
روح من همچون پروانه در پیرامون شمع جمالت خواهد گشت
و پر پر زنان همه جا به همراه تو خواهد بود.
عزیز من! مهربان من! قشنگ من!
فراموشم مکن! )
دست لرزان من ز گوشه ی میز
بدر آورد شعر هایش را
همگی را به پایش افگندم
کرد چون زیر پا وفایش را
آخرین شام آشنایی ما
که نخستین شب جدایی بود
آمد او خشمناک و قهر آلود
در دلش نقش بیوفایی بود
---
متن کامل:
آخرین شام آشنایی ما
که نخستین شب جدایی بود
آمد او خشمناک و قهر آلود
در دلش نقش بیوفایی بود
از نگاهش شرار غم میریخت
چشمش از خشم گشته پر ز لهیب
بر رخ او نشسته گرد دروغ
لب سرخش گرفته رنگ فریب
در گلویش شکسته نغمه ی عشق
بر رخش مُرده پرتو امید
محو گشته ز مهرش آیت مهر
گل شده آن شراره ی جاوید
میشنیدم صدای قلبش را
که در آن مرگ آرزویم بود
من چو مردی که بچه اش مرده
داشتم ناله ها ز ماتم عشق
او، به عهد شکسته اش خندید
لیک من، گریه کردم از غم عشق
گفت آن نامه ها و آن اشعار
که برایت ز عشق سر کردم
رد کن از بهر من که مهر ترا
دیگر از قلب خود بدر کردم
دست لرزان من ز گوشه ی میز
بدر آورد شعرهایش را
همگی را به پایش افگندم
کرد چون زیر پا وفایش را
گفتم این آخرین امیدم بود
که چو قلبم به پایت افگندم
خجل از این دلم که بر پایت
به امید وفایت افگندم
ناصر طهوری